خرید بک لینک

درباره سایت

shohada

امکانات وب


حاجی آنطور در خودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...سرت را بالا بگیر ...
به چه می اندیشی ؟
از چه دلگیری ؟
راستی حاجی قبلاًها یه عده ای میگفتند شما رفتید بجنگید که چه بشود ؟خودتان خواستید خودتان هم شهید شدید
آن وقتها جبهه میگرفتم و جوابشان را میدادم
حالا خودمانیم ،بینی وبین الله رفتی که چه بشود ؟
رفتی که آزادی داشته باشیم ؟
رفتی که عده ای مانتوهایشان روز بهروز تنگتر شود و روسری هایشان کوچکتر شود ؟
رفتی که ماه محرم هم پارتی بگیرند و جشن های آنچنانی ؟
رفتی که عده ای دختر و پسر به هم که میرسند دست بدهند واگر ندهند به هم بگویند عقب مانده ؟
حاجی جان؛جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور گرفته !!!
جای شلوار خاکی ات را شلوارهای پاره پوره وچاک چاک گرفته که به زور در پایشان نگهش میدارند.
جای پیراهن ساده ی"مردانه ات "را تی شرت های مارک دار گرفته !
پسرانمان زیر ابرو برمیدارند و دخترانمان ابرو تیغ میزنند !
اوضاعی شده دیدنی...پارکها،سینماها،پاساژهاشده اند سالن مد !البته دوست یابی!
حاجی تورفتی خودت را پیدا کنی و خداییت را
اینها مانده اند و دارند خودشان را گم میکنند !
حاجی گلوله دست شما را زخم می انداخت ،اینجا خودشان بر سروصورت و دست وبازوهایشان زخم و نقش می اندازند که زیبا شوند!!!
اینجا بگویی خواهرم ...هنوز بقیه حرف را نگفته شاکی میشود که چرا شما بسیجی ها نمیگذارید راحت باشیم؟ما آزادی میخواهیم
چرا شماها نمی فهمید؟
اینجااگر ماه رمضان به بعضیها گفتی ماه رمضان است ،حرمت نگه دارید .تورا میکشند...به همین سادگی.
اگر گفتی آقا مزاحم ناموس مردم نشو ،تو را میکشند و کمترینش اینست که چشمت را کور کنند ...به همین سادگی.
داغ بر دلم مانده ...
ومن مات و مبهوت از این همه شجاعت که تو لااقل از ما انتظارش را داری و نداریمش !
اینجا پسری با تیپ آنچنانی هر چقدر هم که بی احترامی کند به غیر و سرو صدا کند ،همه میخندند ومیگویند چه بانمک!
اما پسری مذهبی که با صدای بلند صلوات بفرستد بعداز نماز جماعت بعضی ها میگویند :زهر مار!
دادنزن سرمون رفت!!!
دختری با مانتوی کوتاه وتنگ و آستینهای بالا زده شده با قروغمیش راه برود میگویند چه باکلاس!
اما دختری چادری که بخواهد از کنارشان رد شود میگویند :صلواااات:اللهم صل علی محمد وآل محمد
اینجا به خیلی چیزهایی که اعتقاد تو بود میخندند!به ریش میخندند...به چادر میخندند...به لباس پیغمبر میخندند...
راستی فرمانده... این کتاب صورت هم عالمی دارد!"فیس بوک"را میگویم
شرف و ناموس و اعتقاد بعضاً پر!عکسهایی در این فیس بوک ازخود وخانوادشان میگذارندکه آدم شرمش میشود نگاه کند.
شما میگفتی"یاعلی"و زندگی میساختی
اینها عکس میگذارند...خاطرخواه میشوند...زندگی شروع میشود آن هم با یک "لایک"فردا هم طلاق!
عجب!پروسه ای !!!
این هم به نام آزادی!!!...
این نظام را اعتقاد نگاه داشته است...به تومیگویند آزادی نداری ...راحت باش ... زندگی کن !که دست از اعتقاد برداری
ما میگوییم بندگی کن و خوب زندگی کن...آنها میگویند زندگی کن ،آزاد باش ...
خلاصه حاجی
جای ارزشها عوض شده ...دعایمان کن.
به خود میگویم :به دلم :
بسوز...آتش بگیر...
آتش بگیر تاکه بفهمی چه میکشم
رنگها عوض شده...حاجی دریاب ...
یاصاحب الزمان :دلت خون است آقا...خدا صبرت بدهد

برچسب: نویسنده: کوروش نعمتی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

صفحه بندی